کتاب هدیه ، بهترین هدیه ای ایست که امکان دارد دریافت کنید؛ زیرا شما را همین امروز شادتر و موفق تر می سازد.
حال معنای آن ......
- داشتن آرامش فکری و احساس زنده بودن بیشتر باشد؛ یا
- سازنده تر و کامیاب تر بودن باشد؛ یا
- یافتن آنچه برای شما و اطرافیانتان مهم و سودمند است باشد.
حتی در شرایط بسیار دشوار، هنگامی که بر آنچه در لحظه اکنون درست است تمرکز می کنی؛ احساس شادی بیشتری خواهی داشت، و در نتیجه انرژی و اعتماد لازم را برای کنار آمدن با آنچه امروز درست نیست ، به دست می آوری.
نویسنده : دکتر اسپنسر جانسون
برگردان : منیژه جلالی
+ نوشته شده در جمعه
1387/06/08ساعت 18:58  توسط آناهیتا
|
از کتابی برایتان مطلب می نویسم که زندگی بر اساس خرد سرخپوستان تولتک ( چهار میثاق ) را بیان می کند. منظور از چهار میثاق، اینها هستند:
۱- درگفتارتان معصوم باشید.
۲- هیچ چیز را به خودتان ربط ندهید.
۳- از روی حدس و گمان مسائل را ارزیابی نکنید
۴- همیشه بیشترین تلاشتان را بکنید.
- شما باید آگاه باشید که کلام چیست و چه کاری انجام می دهد. کلام ارتعاش صوت است که تمایل دارد معادل فیزیکی خود را در جهان آشکار سازد.
-زمانی که حقیقتاْ از نیروی کلام آگاه گردید، برایتان آسانتر خواهد بود که کلامتان با دقت انتخاب کرده و به درستی سخن گفته و تنها آن جیزی را بگویید که مورد نظرتان است.
- با خود عهد کنید، کلامتان را بی عیب و نقص سازید. اگر درونتان جایگاه افکار زاید، مسموم، دروغ یا حقیقت و عشق باشد، در بیرون با صفاتی نظیر آن روبه رو می شوید. صفات مشابه در جهان بیرون، یکدیگر را جذب می کنند.
-میزان عشق و نوع احساسی که به خود دارید، ارتباط مستقیمی با کیفیت و درستی کلامتان دارد.
- هر گاه فکری انتقاد آمیز نسبت به خود به ذهنم برسد، قاضی را بخشیده و از میثاق عشق و احترام و پذیرش خود، پیروی می کنم.
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/02/17ساعت 14:49  توسط آناهیتا
|
کودکی که در خیال خود می بیند مرد جوانی شده است، می تواند به هستی یک مرد جوان نگاهی آنی افکند، اما این تنها یک خیال است. رویا گسسته خواهد شد و او بار دیگر یک کودک خواهد شد، چرا که آزموده اش با بالندگی همراه نبوده است. اما چنانچه بزرگ شده و مردی جومان شده باشید، دیگر نمی توانید فرو افتاده و دوباره یک بجه شوید، این یک بالندگی راستین است. بنابراین، این سنجه ای است که با آن می توانید داوری کنید که هر شیوه های راستین است یا دروغین.
شیوه های دروغینی یافت می شوند که انجامشان آسانتر است، آنها هیچ گاه شما را به جایی نمی رسانند و اگر شما تنها در پی تجربه ها هستید، به دام هر شیوه دروغینی می افتید. یک شیوه درست با چنین آزموده هایی کار ندارد، یک شیوه درست با بالندگی راستین سرو کار دارد. تجربه ها رخ می دهند، بسیار خوب، رخ دهند: با این موضوع کاری نداریم. موضوع نگرش من بالندگی یافتن است، نه تجربه کردن. آزموده ها در پایه بخشی و پاره ای از روند بالندگی سر جای خود خواهند بود، اما مسئله من چیز دیگری است.
برای یکی شدن و کامل شدن، برای خردمند شدن، می بایست رشد کنید و خرد نمی تواند به زور در شما فرو برده شود. عقل سلیم چیزی است که اجتماع آن را به شما تحمیل می کند تا از درون بی خرد بمانید و چنین سلامت عقلی تنها یک نقاب بیرونی است.
من نمی خواهم که خرد را به درونتان فرو برم. نه، می خواهم که بی خردی تان را از شما بیرون کشم. زمانی که گیجی و بی خردی تان از همه رو بیرون کشیده و به دست باد سپرده شد، آنگاه است که خردمندی بر شما رخ خواهدداد و شما بالندگی پیدا می کنید.
می پرسید چرا این موضوع را پیش کشیده ام؟ زیرا در " باختر" شیوه های بسیاری در حال طرح شدن هستند که به آنچه در حال گفتن اش هستم، مانندگی بسیاری دارند. اما آنها تنها مانند روشهای من هستند و با آنها یکی نیستند. ....................
کتاب : مراقبه هنر وجد و سرور
نویسنده : اوشو
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/01/08ساعت 11:33  توسط آناهیتا
|
هنگامی که فضای زندگی خود را با این اعتقاد که نعمت به وفور آفریده شده، غرق در ثروت و برکت می کنید و خود را محق به بهره برداری از نعمات خداوندی و شایسته آن می بینید، خود و دیگران را فعالانه در این راستا یاری می دهید. همین اصل در مورد تولید ثروت و دنبال کردن هدفهای عقلایی و هر چیز دیگر درست است. این معنی مصداق این آیه از انجیل است که می گوید: " به آنکس که دارد و شایسته دارندگی است بیشتر باید اعطا شود." و این اصلی است که واقعاْ کارایی دراد. کائنات به شیوه غیر قابل تصوری بزرگ و آکنده از نعمت است. دستگاهی است که از نقطه نظر دید محدود ما غیر قابل تصوری بزرگ و آکنده از نعمت است. دستگاهی است که از نقطه نظر دید محدود ما غیر قابل درک است و بزرگی آن در ذهن کوچک ما نمی گنجد و به وسیله آن فهم نمی شود. وفور نعمت و برکت از همه جا می بارد و تنها محدودیت آن محدودیتی است که ما به واسطه تنگ نظری و کوته فکری خود برای آن قائل می شویم.
شما هم اکنون همه چیز هستید و همه چیز دارید
+ نوشته شده در دوشنبه
1386/11/15ساعت 13:5  توسط آناهیتا
|
-
صوفیان معتقدند وقتی انسان از درون خنک باشد، هیچ چیز در بیرون او را ناراحت نمی کند، حتی گرمای طاقت فرسای صحراها که گرمترین نقاط جهان هستند و همینطور خرقه پشمی در صحرا. وقتی هوا گرم و سوزان است و شما در بدنتان احساس گرما می کنید، مجبورید که به درون بروید و محلی را بیابید که گرما دیگر به آنجا نفوذ نکند و به این ترتیب صوفیان به مرکز وجود خویش سفر می کنند و در آنجا مستقر می شوند.
- در لحظه حال تمامی قضاوتها ناپدید می شوند و تنها یک پدیده ناشناخته و اسرار آمیز باقی می ماند و تنها در همین لحظه است که عشق و محبت واقعی جاری می شود.
می توانید بدون قضاوت و پیشداوری به یک گل نگاه کنید و ناگهان قلب این گل به روی شما باز می شود و شما را به سوی خود دعوت می کند. ولی اگر قضاوتی وجود داشته باشد، حتی یک گل نیز وجود خود را به روی شما می بندد. در قضاوت بجای عشق و محبت، منطق وجود دارد.
اگر در کنار درختی بنشینید و آن را بدون قضاوت لمس کنید، ناگهان همان درخت معمولی تبدیل به یک درخت مقدس می شود و مهر و علاقه فراونی از طرف آن به سوی شما جاری می شود. این مهر و محبت شما را در بر می گیرد و همان درخت ساده اسرار زیادی را برای شما فاش می کند.
از کتاب : این نیز بگذرد
نویسنده : اوشو عارف بزرگ
+ نوشته شده در جمعه
1386/10/14ساعت 13:35  توسط آناهیتا
|
افراد نزد من آمده و می گویند" به ما روش مراقبه بیاموز که بتوانیم بی سرو صدا انجامش دهیم. " چنین ترسی برای چیست؟ هر کسی درون خودش دیوانه خانه ای دارد و با این همه، می گوید " به ما روش مراقبه ای بیاموز که بتوانیم بی سرو صدا انجامش دهیم" . با یک روش خاموش تنها می توانید- بی سرو صدا - دیوانه تر و دیوانه تر شوید - همین و بس.
درهای دیوانه خانه شما بایست گشوده شوند، از چیزی هایی که دیگران خواهند گفت، هراس نداشته باشید. کسی که پیوسته نگران شیوه اندیشه دیگران است، هرگز نمی تواند به درون خویش رود. او بیش از اندازه گرفتار سخنان دیگران و اندیشه های آنان خواهد بود.
چنانچه تنها بنشینید و چشمان خود را ببندید، همه چیز روبراه خواهد بود. همسرتان خواهد گفت که شما انسان بسیار خوبی هستید. هر کسی می خواهد که شما مرده باشید، حتی مادران نیز می خواهند که فرزندانشان مرده - همانا فرمانبردار و خاموش - باشند. همه اجتماع می خواهند که شما مرده باشید. بنابراین، راستی این است که انسانهای خوب انسانهایی مرده هستند.
از این رو نگران آنچه دیگران می اندیشند و انگاره ای که می توانند از شما داشته باشند، نباشید. با پاک سازی آغاز کنید و سپس چیزی خوب می تواند در شما شکوفا شود: چیزی که کیفیت و زیبائی دیگری دارد و روی هم رفته، چیز دیگری است، چیزی که معتبر خواهد بود.
زمانیکه سکوت به سراغتان آمد و بر شما نشست، چیز دروغینی نیست. شما آن را نپروراندید، خودش به سوی شما آمده است، بر شما رخ داده است. آغاز می کنید چون مادری که بزرگ شدن فرزند درونش را حس می کند، احساس کنید چیزی درونتان در حال رشد است. تنها در چنین زمانی است که دگرگونی رخ می دهد، وگرنه تنها خود را فریب داده اید. و انسان می تواند خود را در زندگی های بسیاری فریب دهد - توان او در انجام چنین کاری بی نهایت است.
از کتاب: مراقبه هنر وجد و سرور
نویسنده: اوشو
+ نوشته شده در شنبه
1386/09/17ساعت 19:2  توسط آناهیتا
|
زمانيكه كودكي خشمگين مي شود، به او مي گوييم " خشمگين نباش ". او آغاز مي كند جلوي خشمش را بگيرد. با گذشت زمان، چيزي كه رخدادي آني بود، ريشه دار مي شود. اكنون او ديگر با خشم رفتار نمي كند، بلكه خشمگين باقي مي ماند. ما از چيزهايي كه تنها موضوعاتي لحظه اي بوده اند، خشم بسياري اندوخته ايم، هيچ كس نمي تواند پيوسته خشمگين باشد، مگر آن كه خشم خود را باز داشته باشد. خشم چيزي آني است كه مي آيد و مي رود و چنانچه اجازه نمود يافتن پيدا كند، شما ديگر خشمگين نخواهيد بود. بنابر اين،با من كه باشد، به كودك اجازه مي دهم كه به گونه قانوني تري خشمگين باشد ( خشمش را بروز دهد ) . خشمگين باشيد، اما ژرف در آن فرو رويد، جلوي خشم را نگيريد.
بي شك دشواري هايي به بار خواهد آمد. اگر مي گوييم " خشمگين باش " آنگاه شما بدان رو مي آوريد كه در برابر كسي خشمگين باشيد. اما يك كودك مي تواند قالب بپذيرد؛ مي توان به او بالشي داد و گفت " خشم خود را به اين بالش نشان ده و با آن به خشونت رفتار كن ". شما خشم، شهوت، خشونت، آز و همه چيز را انباشته ساخته ايد. اين انباشتگي اكنون درون شما به ديوانگي تبديل شده است. بايد با يك پاكسازي شروع كنيد. با مراقبه و براي نمونه نشستن و سكوت نمي توانيد آن را درمان كنيد. نخست اجازه دهيد بازداشت ها به فضا ريخته شوند؛ و زماني كه خشم خود را به فضا پرتاب كرديد، پختگي بدست مي آوريد و مي توانيد به مراقبه بپردازيد.
نويسنده : اوشو
كتاب : مراقبه، هنر وجد و سرور
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/09/04ساعت 17:29  توسط آناهیتا
|
-
از دو چیز بپرهیز، بی حوصلگی و تنبلی. اگر بی حوصله باشی بر هیچ حقی صبر نتوانی کردو اگر تنبل باشی برای ادای هیچ حقی تلاش نخواهی کرد.
(ناشناس)
-هر گریزی آزادي در پي ندارد.
( خودم)
- تو كه به آنچه مي داني عمل نمي كني، چگونه طلب مي كني آنچه نمي داني؟
(خودم)
- تو بايد همان تغييري باشي كه انتظار داري در چهان به وقوع بپيوندد.
( گاندي)
+ نوشته شده در سه شنبه
1386/06/13ساعت 11:36  توسط آناهیتا
|
همه جزئيات مربوط به كارتان را ياد بگيريد
اگر در شغلتان مهارت بالائي به دست آوريد، هيچ چيز مانع درآمد بيشتر و پيشرفت سريع تر شما نخواهد شد.
دان كِنِدي
در بازار كار پرداخت عالي براي عملكرد عالي است. همه مجلات و آخرين كتابها را در رشته كاري تان بخوانيد. در دوره ها و سميناهايي كه توسط متخصصين رشته شما برگزار مي شود، شركت كنيد. به اتحاديه ها و انجمن هاي صنفي بپيونديد و در همه جلسات آنها حضور يافته و با ساير متخصصين برجسته رشته خودتان آشنا شويد.
قانون" تركيب اطلاعات" مي گويد: "كسي كه بتواند در هر رشته اي بيشترين اطلاعات را تركيب و استفاده كند، به زودي به بالاترين سطح در آن حرفه مي رسد."
بهتر شدن در حرفه تان را هدف قرار دهيد. يك مومرد جزئي، بينش يا ايده اي كوچك مي تواند نقطه عطفي در آينده حرفه اي شما باشد. هرگز جستجو در اين مورد را متوقف نكنيد.
از كتاب: 21 رمز موفقيت ميليونرهاي خودساخته
نويسنده: برايان تريسي
هميشه فردي كه به دانسته هايش ايمان مي آورد و مي داند كه بهترين است ( حقيقتاً ) دست از تلاش بر مي دارد و آنكه توانائي كمتري دارد و استعداد پائينتري، موفق تر مي شود. مثل داستان خرگوش و لاك پشت. خرگوش چون مي دانست حتماً برنده مي شود، تلاش كه نكرد هيچ، بلكه با دست كم گرفتن حريف مغرور شد و ........
خودم.
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/05/28ساعت 22:57  توسط آناهیتا
|
زندگی هیچگاه تکراری نیست و لحظه ها هرگز مانند هم نیستند، زندگی پیوسته در تغییر و دگرگونی است و تغییرات غیر قابل پیش بینی هستند. تو چگونه می توانی بی تقاوت از این تغییرات بگذری؟تنها راه بی تفاوت ماندن تو اینست که به گذشته ات و به تجربه هایت ، به دانشت و به ذهنت بچسبی و آویزان باشی و زمان حال را از دست بدهی.
فریدریش نیچه می گوید: لطفاْ دروغهای مردم را نابود نکنید. توهماتشان را از بین نبرید. اگر این کار را بکنید، آنان اصلاْ نمی توانند زندگی کنند و از پای در خواهند آمد.
آری ، مردم نمی توانند چیزی بیابند تا برایش زندگی کنند . آنان به خاطر توهماتشان زندگی می کنند. توهمات مردم است که به آنان امید زندگی می دهد. آنان در اشتیاقی زندگی می کنند که هرگز ارضاء نخواهند شد.
وضعيت انسان معاصر چنين است، يكي هندو شده، ديگري مسيحي شده و يا ديگري هندي است يا ايتاليايي و ديگري چيني . اينها همگي هويت بخشي به خود است و همان هم هويت شدن. شخص فكر مي كند كه سفيد پوست است ، ديگري مي پندارد كه سياه است. يكي فكر مي كند كه مرد است و ديگري مي پندارد كه زن است. اينها همگي وضعيتي حاكي از خواب عميق و توأم با غفلت است. اگر تو اين بدن نيستي پس چگونه زني يا مردي ؟ اگر تو حتي اين ذهن هم نيستي، پس چگونه مي تواني مسيحي باشي يا هندو؟ اگر تو ....... . تو تنها انرژي آگاهي هستي و بس.
از كتاب : آه اين
نويسنده: اوشو ، عارف معاصر
+ نوشته شده در دوشنبه
1386/05/22ساعت 7:31  توسط آناهیتا
|